هر کسی نیازهایی دارد و در هر سنی این نیازها متفاوت است, در هر سنی میبایست چیزی را تجربه کند, که اگر نیازهای اساسی خودش را در موقع مناسب خودش, تجربه نکند با رنجش و نا آرامی وارد حیطه دیگری از زندگی میشود که بسا در این سن هنوز در پی ا رضای نیازهای قبلی خود خواهد بود وقادر به تجربه کردن نیازهای جدید نخواهد بود و ما همیشه با بزرگسالانی کودک مواجه هستیم و هیچ ربطی هم به موقعیت اجتماعی و ثروت و شغل وتحصیلات ندارد,در ضمن بایستی این مسله را به خاطر سپرد که انسان درست است که نیازهای مشترکی دارد ولی تجربیات آنها متفاوت از دیگری است,ما میتوانیم تجربیات خودمان را بازگوکنیم ولی نمی توانیم انتطار تجربه کردن مشابه را از دیگران داشته باشیم ,یکی از اختلا لات انسان امروذ در همین نگاه به زندگی است,در زندگی ما, وقتی نیازهای انسانی از طریقهای گوناگون سرکوب میشود ,انسانهای رشدنیافته ایی خواهیم شدبا هزاران پیامهای بازدارنده و ترس و اضطراب و استرس و............................... که ما را در همان کودکی نگاه میدارند. تکرار همیشگی آ نچه را که همیشه, تجربه میکنیم , باعث دلمردگی ما شده و اززندگی خسته شده ایم, وتمام اتهامات ر ابه سمت زندگی و دنیا گرفته ایم در صورتی که این اشکال از خود ماست نه از زندگی و دنیا,زندگی تنها مکانی است که ما میتوانیم نیازهای حقیقی و واقعی خودمان را تجربه کنییم ,اشکال از دنیایی است که ما در اثر مرور زمان برای خودمان ساختیم و به آنجا رفتیم و قدرت خارج شدن از آن را نداریم و با دنیای حقیقی, هیچ ربطی ندارد.
کلمات کلیدی: